اشعار شهادت امام صادق(ع)

چون نور ذوالجلال به دل جلوه گر شود
تیغ ستم به نور کجا کارگر شود

وقتی فیاسیوف خذینی نگفته است
شمشیرها به جسم امامی مگر شود؟
وقتی خدا نخواست تو را کشته بنگرد
حتی عبا و پیرهنت هم سپر شود

امر خدا نبود سرت را جدا کنند
می خواست تیغ دشمن تو بی خطر شود

شمشیر و سر، برهنه به هم طعنه می زنند
اما رسول مانع شمشیر وسر شود

هرچه امیر کفر غضب بیشتر کند
ابهت ولی خدا بیشتر شود

ای واجب الاطاعه به مظلومی تمام
می رفت جان تو که به تیغ شرر شود

هر بار قصد جان تو را کرد دشمنت
می دید مصطفی غضبش بیشتر شود

جدت نمی گذاشتتو را لطمه ای رسد
می خواست سوز کرببلا بیشتر شود

اینجاست که مسیر شهدت شود عوض
مسموم زهر کینه امامی دگر شود

شکر خدا اسیر نشد اهل بیت تو
ورنه دوباره روضه معجر خبر شود

می خواست فکر داغ دل فاطمه کند
زهری فقط بیایدو زخم جگر شود

این زخم ها به سینه زهرا قدیمی است
اینجاست وقت روضه دیوار و در شود

(( آتش به آشیانه مرغی نمی زنند))
باز این چه فتنه ای است حرم شعله ور شود؟

این رهزنان به خانه چرا در نمی زنند
جبرییل هم اجازه اش ازراه در شود

این مردم مدینه مگر باز مرده اند؟!
دست امام خسته چرا بسته تر شود ؟

غافل اگر ز راه ولی خدا شویم
سلطان جور قافله را راهبر شود

در فتنه ها سلاح محبین بصیرت است
فتنه اگر زحد گذرد درد سر شود

باید شجاع بود و ز ارزش دفاع کرد
شاید که شام تیره ی شیعه سحر شود

دست دعا به سوی خدا چون برد ولی
پس لرزه های فتنه گران بی اثر شود

وقتی که عاشقانه ز دین دم نمی زنیم
باید هنوز مهدی ما دربدر شود

(محمود ژولیده)
#
#